تبليغاتX
دوبانوي دمشق


دوبانوي دمشق

استفاده از مطالب بلامانع است

 

از باور ما فراتری تو

مجهولی و مختفا تری تو

اینان ز خدائیت چه گویند

زین معرکه ها جداتری تو

بی شک  به میان اهل تقوا

آن بنده با خداتری تو

هر قدر که از تو من غریبم

از من به من آشناتری تو

در گوش تمام آشنایان

پیچیده که مرتضا تری تو

در حق حقیقت و عدالت

از هر سخنی بجاتری تو

با معنی تو چه می نویسم

از واژه ما رساتری تو

 

 

نوشته شده در شنبه چهاردهم آذر 1388ساعت 2:4 توسط زهير| |

 

سوختن – عشق همین ره و همین را می خواست

عاشقی – ماندن و مردن – دل دریا می خواست

 

نا شناسانه گذشتند به هم می گفتند

مرد اعدامی کوفه چه در اینجا می خواست

مرد اما غم تنهایی خود را برداشت

رفت تا کرببلا کرب و بلا را می خواست

یک نفس چلچله ها حرف زدند اما مرد

آخرین دم سخن از جنس تماشا می خواست

رفت تا شعر لب یار شود بر سر دار

از گلو تا رگ و خون  واژه  و معنا می خواست

نوشته شده در جمعه ششم آذر 1388ساعت 1:59 توسط زهير| |

 

 

در دوران امام باقر علیه السّلام، حاکمان اموی به دلیل تعارضات داخلی از نهضت عظیم علمی آن حضرت غافل بودند، ولی این به معنای در امان بودن آن امام نیست; بلکه حجم وسیعی از روایات گویای اوضاع خشونت‏آمیز آن دوره، و ظلم و تجاوز حاکمان وقت نسبت‏به دین، مسلمانان و امام آنان است، به گونه‏ای که امام علیه السلام بارها تقیه می‏کرد و سرانجام نیز بر سر تعارضات مبنایی با نظام خلافت ظالمانه، توسط هشام به شهادت رسید .
درباره اوضاع سیاسی عصر آن حضرت کافی است، نگاهی به سیمای حاکمان وقت‏بیاندازیم .
1 . مروان بن حکم: مسعودی می‏نویسد: مؤمنان در عصر او، در خفا به سر می‏بردند و زندگی بر مردم مشقت‏بار شده بود . شیعیان در معرض خطر جدی بودند و خون و مالشان حرمت نداشت و به علی بن ابی طالب علیهما السلام آشکارا در محافل عمومی دشنام داده می‏شد . (1)
او به شیوه معاویه، پسرش عبدالملک را ولیعهد کرد و بر اثر بیماری طاعون در سال 65 ه . ق در دمشق درگذشت . (2)
2 . عبدالملک مروان: در سال 73 ه . ق بعد از پیروزی بر ابن زبیر، سلطنت کامل یافت . قبل از خلافت، خود را قرآن دوست معرفی می‏کرد، ولی بعد از خلافت، از مستبدترین خلفا شد . (3) وی شراب می‏نوشید (4) و هنگام آغاز حکومت، خطاب به قرآن کریم گفت: این آخرین دیدار من با تو است . (5)
وی افرادی مثل حجاج بن یوسف ثقفی را بر مردم وشیعیان مسلط کرد . وی می‏گفت: به خدا سوگند از این پس هر کس مرا به تقوا دعوت کند، گردنش را قطع خواهم کرد . (6) وی در سال 86 ه . ق مرد .
3 . ولید بن عبدالملک: وی باعیش و نوش بزرگ شد و فردی ستمگر وجبار بود . (7) هرچند در روزگار او مرزهای جغرافیایی اسلام گسترش یافت و اندلس، خوارزم، سمرقند، کابل، طوس و ... فتح شد; (8) ولی عناصر خونخواری مثل حجاج در حکومت او صاحب قدرت بودند و در فاصله 20 ساله‏ای که او بر سر قدرت بود، کسانی که با شکنجه در حکومت او کشته شدند، صد وبیست هزار نفر برآورد شده است . (9)
در همین دوره افرادی مثل سعید بن جبیر به جرم طرفداری از اهل بیت علیهم السلام شهید شد (10) . و امام سجاد علیه السلام به واسطه سمی که ولید دستور داده بود، به شهادت رسید (11) وبا شهادت حضرت سجاد علیه السلام، امامت‏به حضرت باقر علیه السلام منتقل شد . ولید در سن 43 سالگی، در سال 96 ه . ق در دمشق مرد . (12)
4 . سلیمان بن عبدالملک: ابتدا از حاکمیت‏خدا و رضایت او سخن می‏راند، ولی در عمل مثل گذشتگان خود بود (13) . تجمل و ریخت و پاش به گونه‏ای در دوره او رواج یافت که هر طبقه‏ای از مردم، با لباس مخصوص، به حضور او می‏رسیدند . در پرخوری وشکمبارگی بی نظیر بود . (14)
در عصر وی، امر امامت پنهان بود وشرایط اجازه نمی‏داد که شیعیان با امام خود - باقر العلوم علیه السلام - ارتباط علنی داشته باشند . آنان به شدت تحت فشار بودند . (15)
یعقوبی می‏نویسد: عمر بن عبدالعزیز نامه‏ای به امام باقر علیه السلام نوشت تا او را بیازماید . امام به او پاسخ داد . و چون عمر بن عبدالعزیز قبلا مشاور سلیمان بن عبدالمک بود و از مکاتبات او خبر داشت، فهمید که جواب امام به او با جوابش به سلیمان متفاوت است . لذا دستور داد نامه امام به سلیمان را پیدا کنند و بیاورند . وقتی نامه را آوردند، دید از هشدارهای امام علیه السلام در نامه به سلیمان خبری نیست، بلکه امام علیه السلام او را مدح کرده است .
عمر بن عبدالعزیز به کارگزار خود در مدینه نوشت: محمد بن علی را احضار کن و از این تفاوت در جواب بپرس . وقتی از امام باقر علیه السلام از راز تفاوت در جواب نامه‏ها پرسیدند، فرمود: سلیمان فردی جبار و زورگو بود و من ناگزیر بودم در نامه‏ام همان گونه سخن بگویم که مردم مجبورند با جباران سخن بگویند، ولی سرور تو می‏خواهد به شیوه‏ای غیر از روش جباران عمل کند و اقداماتی در جهت کاستن از ظلم و جباریت‏برداشته است، لذا به گونه‏ای با او سخن گفتم که مناسب وضع اوست . (16)
5 . عمر بن عبدالعزیز: در سال 99 ه . ق به خلافت رسید، گامهایی در کاستن از فشارهای سیاسی، اجتماعی بر شیعیان برداشت، فدک را به اهل بیت‏برگرداند، (17) به موعظه‏های امام باقر علیه السلام توجه می‏کرد و رسم دشنام دادن به علی علیه السلام را برانداخت . (18) با این همه، غاصب جایگاه امامت‏بود . حضرت باقر علیه السلام در حق او می‏فرمود: این جوان روزی به فرمانروایی می‏رسد و روش عادلانه از خود آشکار می‏سازد، چهار سال زندگی می‏کند و سپس مرگش فرا می‏رسد . زمینیان بر او می‏گریند و آسمانیان نفرینش می‏کنند .
ابوبصیر می‏گوید: پرسیدم: مگر نفرمودید که عدل پیشه می‏کند؟ فرمود: آری! ولی بر جایگاهی که از آن‏ما و شایسته ما است تکیه می‏زند، در حالی که هرگز حقی ندارد . بلی! او در جایگاهی که غصب می‏کند به اظهار عدل می‏پردازد . (19)
6 . یزید بن عبدالملک: با مرگ مشکوک عمر بن عبدالعزیز (20) در سال 101 ه . ق، یزید بن عبدالملک، جوان 25 ساله، خلیفه شد وتا سال 105 ه . ق خلافت کرد . (21) در این دوره شدیدترین روشها را علیه شیعه به کار بردند و کینه‏ها را نسبت‏به علی علیه السلام وخاندان او آشکار ساختند . وی از کینه توزان علیه امام باقر علیه السلام بود . (22)
7 . هشام بن عبدالملک: فرمانروایی‏اش 19 سال و 7 ماه طول کشید و در سال 125 ه . ق مرد . (23) مردی خشن، درشتخو و مال اندوز بود . بخل، ستمگری وبی عاطفگی از خصوصیاتش بود . (24) نسبت‏به امام باقر علیه السلام کینه عجیبی داشت . دوران او از نظر سیاسی، سخت‏ترین دوره بر امام باقر علیه السلام بود . تنهادر این دوره بود که امام به مرکز خلافت احضار می‏شد . (25) شیعیان نیز به شدت تحت فشار بودند; از جمله می‏توان به سرنوشت جابر بن یزید جعفی اشاره کرد، که به دستور امام برای در امان ماندن از شر عبدالملک، خود را به دیوانگی زد . (26) شهادت زید بن علی بن حسین علیهم السلام در این دوره واقع شد و امام باقر علیه السلام نیز در این دوره به شهادت رسید .

شیوه‏های مبارزاتی امام باقر علیه السلام

در چنین فضایی امام باقر علیه السلام برای احیای ارزشهای دینی و انجام وظیفه پاسداری از ارزشها، وبه تناسب موقعیت، از راهها و شیوه‏های زیر بهره جست:

الف) تقیه

میزان اهتمام حضرت باقر علیه السلام به تقیه چنان بود که می‏فرمود: «التقیة من دینی و دین آبائی و لا ایمان لمن لا تقیة‏له; (27) تقیه از دین من و دین پدران من است . و کسی که تقیه ندارد، ایمان ندارد .» این امر به دلایل متعددی مانند: حفظ جان نیروهای خودی، حفظ توان اقتصادی خودیها، اجرای برنامه‏های مهم‏تر، حفظ ارزشها و ... صورت می‏گرفت و امام با رعایت این اصل، رکت‏سری خود در تداوم وظیفه امامت را طی می‏کرد .
نقل است که حمران نزد امام باقر علیه السلام آمد و گفت: علی بن ابیطالب و حسن و حسین علیهم السلام تا مرز شهادت و کشته شدن پیش رفتند، نظر شما چیست؟ حضرت فرمودند: «یا حمران! ان الله تبارک و تعالی قد کان قدر ذلک علیهم و قضاه و امضاه و حتمه ثم اجراه فبتقدم علم ذلک الیهم من رسول الله صلی الله علیه و آله قام علی و الحسن و الحسین و بعلم صمت من صمت منا; (28)
ای حمران! خداوند پاک و بلند مرتبه، آن برنامه را بر آنان تقدیر و طرح ریزی و امضاء وحتمی نمود و سپس آن را اجرا کرد . پس با مقدم شدن علم آن به سوی آنان از جانب رسول خدا صلی الله علیه و آله، علی و حسن و حسین علیهم السلام قیام کردند . و هر کس از ما سکوت کرد، از روی علم بود .»

ب) ترسیم وظایف حاکم اسلامی

امام می‏کوشید با تبیین وظایف حاکمان، نوک تیز انتقاد خود را متوجه حاکمان وقت‏سازد و عدم مشروعیت اقدامات آنان را گوشزد کند . مثلا می‏فرمود: «بنی الاسلام علی خمسة اشیاء: علی الصلاة و الزکاة و الحج و الصوم و الولایة، اسلام بر پنج چیز بنا شده است: نماز، زکات، حج، روزه، ولایت .»
زراره پرسید: کدام افضل است؟ فرمود: «الولایة افضل لانها مفتاحهن و الوالی هو الدلیل علیهن; (29) ولایت‏برتر است; چون کلید آنهاست و والی (امام) راهنمایی کننده برآنهاست .»

ج) نهی از همکاری با حکومت طاغوت

امام همواره مؤمنان را از همکاری با حکومت طاغوت نهی می‏کرد و به هر طریق ممکن، این پیام خود را به گوش امت می‏رساند.
عقبة بن بشیر اسدی می‏گوید: به امام باقر علیه السلام عرض کردم: من در میان قوم خود از حسبی عالی برخوردار بودم . قوم من در گذشته عریف (معاون و کارگزار) داشتند که جان سپرد . مردم تصمیم گرفتند که مرا به جای او به ریاست‏بگمارند، نظر شما چیست؟ آن حضرت فرمود: «فان کنت تکره الجنة و تبغضها فتعرف علی قومک و یاخذ سلطان جابر بامرء مسلم لسفک دمه فتشرکهم فی دمه و عسی لا تنال من دنیاهم شیئا; اگر از بهشت‏بدت می‏آید و از آن ناخشنودی، کارگزار قوم خود شو; زیرا چه بسا سلطان ستمگری، مسلمانی را می‏گیرد تا خونش را بریزد و تو [که گوشه‏ای از کار آن سلطان را بر عهده گرفته‏ای] شریک آنان در خون او خواهی بود، در حالی که ممکن است از دنیای آنها بهره‏ای نبری .»
و زمانی که فردی گفت: از زمان حجاج تا حالا والی بوده‏ام، آیا راهی برای توبه هست؟ امام سکوت کرد وبعد از تکرار سؤال، فرمود: «لا، حتی تؤدی الی کل ذی حق حقه; (30) نه، مگر اینکه حق هر صاحب حقی را ادا کنی .»
یکی از شیعیان به نام عبدالغفار بن قاسم می‏گوید: به امام باقر علیه السلام گفتم: نظرتان در نزدیک شدن من به سلطان و رفت و آمد به دربار چیست؟ فرمود: این کار را برای تو صلاح نمی‏دانم . گفتم: گاهی به شام می‏روم و بر ابراهیم بن ولید وارد می‏شوم . فرمود: «ای عبدالغفار! رفت و آمد تو نزد سلطان سه پیامد منفی دارد: محبت دنیا در دلت راه می‏یابد، مرگ را فراموش می‏کنی، و نسبت‏به آنچه خدا قسمت تو کرده ناراضی می‏شوی .»
عرض کردم: ای فرزند رسول خدا! من عیالوارم و هدفم از رفتن به آنجا، انجام تجارت است . فرمود: «ای بنده خدا! من نمی‏خواهم تو را به ترک دنیا دعوت کنم، بلکه می‏خواهم گناهان را ترک کنی . ترک دنیا فضیلت است، اما ترک گناه فریضه و واجب است و تو در شرایطی هستی که به انجام واجبات نیازمندتری تا کسب فضائل .» (31)
زمانی هم که مردم برای تبریک گفتن به والی جدید مدینه، به خانه‏اش می‏رفتند، فرمود: خانه والی، دری از درهای آتش است. (32)
همچنین آن حضرت فرمود: «انما عقر الناقة رجل واحد فلما رضوا اصابهم العذاب; فاذا ظهر امام عادل فمن رضی بحکمه و اعانه علی عدله فهو ولیه و اذا ظهر امام جور فمن رضی بحکمه و اعانه علی جوره، فهو ولیه; (33)
ناقه [صالح] را یک نفر پی کرد، ولی چون توده مردم به آن راضی شدند، عذاب به همه آنها رسید; پس هرگاه امام عادلی ظاهر گشت، هر کس راضی به حکم او باشد، و او را در عدلش یاری کند، یاور او خواهد بود . زمانی که امام ستمگری ظاهر شود هر کس به حکم او راضی باشد، و او را بر ستمکاریش یاری کند، یاور او خواهد بود .»
در جای دیگری آن حضرت می‏فرمودند:
«قال الله عز و جل: لاعذبن کل رعیة فی الاسلام دانت‏بولایة کل امام جائر لیس من الله و ان کانت الرعیة فی اعمالها برة تقیة و لاعفون عن کل رعیة فی الاسلام دانت‏بولایة امام عادل من الله و ان کانت الرعیة فی اعمالها ظالمة مسیئة; (34) خداوند عزیز و جلیل فرموده است: هر کسی را که در اسلام به ولایت پیشوای ستمگری که از جانب خدا نیست - گردن نهند، عذاب خواهم کرد; هرچند آن فرد در کارهای خویش نیک و پرهیزکار باشد . و از هر کسی که در قلمرو اسلام به حاکمیت هر امام عادلی - که از جانب خداست - تن دهد قطعا درمی گذرم; هر چند آن فرد در کارهای خویش ستمکار و بدکار باشد .»

د) مبارزه رو در رو

امام باقر علیه السلام از یک سو قیامهای ضد حکومتی مانند قیام زید، مختار، کمیت و ... را تایید می‏کرد و از سوی دیگر، در موقعیتهای مناسب، خود با خلفا به رویارویی جدی می‏پرداخت .
آن حضرت می‏فرمود: «من مشی الی سلطان جائر فامره بتقوی الله و خوفه و وعظه کان له مثل اجر الثقلین من الجن و الانس و مثل اعمالهم; (35) هر کس به سوی سلطان ستمگری برود، و او را به تقوای الهی فرمان دهد، و او را بترساند و موعظه کند، مانند پاداش جن و انس ومانند اعمال آنان را خواهد داشت .»
همچنین آن حضرت مشروعیت‏حاکمان جور را زیر سؤال می‏برد و راه را بر قیام علیه آنان هموار می‏ساخت . امام علیه السلام می‏فرماید: «ان ائمة الجور و اتباعهم لمعزولون عن دین الله; (36) پیشوایان ستمگر و پیروان آنها از دین خدا برکنار شده‏اند .»
درباره برخورد امام باقر علیه السلام با خلفا و مبارزه علنی آن حضرت، به نقل مطلبی از امام صادق علیه السلام بسنده می‏کنیم.
امام صادق علیه السلام می‏فرماید: در یکی از سالها که هشام بن عبدالملک برای انجام مراسم حج‏به مکه آمده بود، امام باقر علیه السلام هم در مکه بود . امام برای مردم سخنرانی کرد و فرمود: «سپاس خدایی را که محمد صلی الله علیه و آله را به پیامبری مبعوث کرد و ما را به وسیله او کرامت‏بخشید . ما برگزیدگان خدا بر خلق اوییم و انتخاب شده از میان بندگان وی هستیم . ما خلفای الهی هستیم; پس آن کسی که از ما پیروی کند، سعادتمند است و کسی که ما را دشمن بدارد، شقی خواهد بود .»
این سخنان به گوش هشام رسید ... وقتی به مدینه برگشتیم، به وسیله نامه‏ای از کارگزارش در مدینه خواست امام علیه السلام را به دمشق بفرستد . وقتی وارد شدیم، سه روز اجازه ورود نداد . روز چهارم وقتی در آستانه ورود قرار داشتیم، هشام - که نفرین خدا بر او باد - به اطرافیانش دستور داد، پس از او هر یک به امام باقر علیه السلام ناسزا بگویند و سرزنش کنند . امام باقر علیه السلام وارد شد و بدون آنکه توجه خاصی به هشام کند، در جمله‏ای کلی به اهل مجلس گفت: «السلام علیکم‏» ، و بدون اجازه گرفتن از هشام، در جایی مناسب بر زمین نشست ... .
هشام گفت: ای محمد بن علی! همواره یک نفر از شما خاندان، وحدت مسلمانان را می‏شکند و مردم را به سوی خود فرا می‏خواند و از روی سفاهت و جهل گمان می‏کند امام است! !
هشام شروع به سرزنش کرد و بعد از وی، یکایک اهل مجلس سخنان توهین‏آمیزی گفتند . امام باقر علیه السلام ایستاد و فرمود: «ای مردم! به کدام سو می‏روید و شما را به کجا می‏برند؟ خدا [نسل] اول شما را به وسیله ما خاندان هدایت کرد وآیندگان شما هم به وسیله ما راه می‏یابند . اگر شما پادشاهی زودگذر دنیا را دارید، ما در آینده فرمانروایی خواهیم داشت . پس از فرمانروایی ما هیچ حاکمیت و پادشاهی نیست، زیرا ما اهل فرجامیم و خدا فرموده است: «والعاقبة للمتقین‏» .
در پی این سخنان، به دستور هشام، امام را به زندان بردند، ولی در آنجا همگان دلبسته امام شدند و بعد از شکایت زندانیان از این وضع، هشام دستور داد امام باقر علیه السلام و فرزندش امام صادق علیه السلام را نزد وی ببرند .
وقتی وارد شدند، هشام و اطرافیانش مشغول تیراندازی بودند . هشام گفت: ای محمد! تو هم با بزرگان قوم من وارد مسابقه شو و تیراندازی کن . امام باقر علیه السلام فرمودند: از من گذشته‏است، اگر صلاح بدانی معاف باشم . هشام گفت: به حق کسی که ما را با دینش عزت داد و محمد را مبعوث کرد، تو را معاف نمی‏کنم . امام کمان وتیر را گرفت و نه تیر را پشت‏سر هم به هدف زد که هر یک در وسط تیر قبلی قرار گرفت و به هدف خورد . هشام گفت هرگز همانند کار تو را ندیده بودم و گمان نمی‏کنم کسی در روی زمین اینگونه تیراندازی کند . امام فرمود: ما کمالات و حقایق دین را به ارث می‏بریم; همان دین کاملی که خداوند فرمود: «الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتی و رضیت لکم الاسلام دینا»
با شنیدن این سخنان، چهره هشام دگرگون شد و سؤالات و اشکالهای متعددی را مطرح کرد و امام علیه السلام پاسخ داد . (37)

پي نوشت :

1) اثبات الوصیة، ص 146 و 147 .
2) معارف ابن قتیبه، ص 354; کامل ابن اثیر، ج 4، ص‏74 .
3) الاعلام، ج‏8، ص‏312 .
4) تاریخ الخلفا، ص‏216 .
5) همان .
6) همان، ص‏218و219 .
7) مروج الذهب، ج‏3، ص‏157 .
8) تاریخ یعقوبی، ج‏2، ص‏285 .
9) مروج الذهب، ج‏3، ص‏166 .
10) سفینة البحار، ج‏1، ص‏622 .
11) مروج الذهب، ج‏3، ص‏164 .
12) همان، ص‏156 .
13) همان، ص‏174 .
14) همان، ص‏175 .
15) اثبات الوصیه، ص‏153 .
16) تاریخ یعقوبی، ج‏2، ص‏305 .
17) مناقب ابن شهرآشوب، ج‏4، ص‏207 .
18) اثبات الوصیة، ص‏154 .
19) اثبات الهداة، ج‏5، ص‏293 .
20) تاریخ الخلفا، ص‏246 .
21) تاریخ یعقوبی، ص‏314، مروج الذهب، ج‏3، ص‏195 .
22) اثبات الوصیة، ص‏154 .
23) حیاة الحیوان، ج‏1، ص‏102 .
24) مروج الذهب، ج‏3، ص‏205; تاریخ یعقوبی، ج‏2، ص‏328 .
25) الخرایج و الجرائح، ج‏1، ص‏291 .
26) اختصاص، ص‏67 .
27) بحار الانوار، ج‏75، ص‏431 .
28) اصول کافی، ج‏2، ص‏30 .
39) همان، ص‏18 .
30) بحار الانوار، ج‏75، ص‏329 .
31) همان، ص‏377 .
32) کافی، ج‏5، ص‏107 .
33) بحارالانوار، ج‏75، ص‏377 .
34) همان، ج‏27، ص‏193 .
35) همان، ج‏75، ص‏375; وسایل الشیعه، ج‏11، ص‏406 .
36) اصول کافی، ج‏1، ص‏184 .
37) همان، ج‏2، ص‏376; بحارالانوار، ج‏46، ص‏264; اثبات الهداة، ج‏5، ص‏274 .

منبع:سایت حوزه نت

 

نوشته شده در چهارشنبه چهارم آذر 1388ساعت 0:25 توسط زهير| |

 

چند آسمان ورای تمنای ابرها

فریاد می زنند که : مولای ابرها!

بی تو قرار نیست ببارند غیر خون

- این سرنوشت حتمی فردای ابرها -

باران که چون نرفتن تو غیر ممکن است

لختی بمان به روی حرم جای ابرها

اطفال صف کشیده که بر شانه ات روند

چون دیدنیست دشت زبالای ابرها

از شرم آب شد تنت تا بخار شد

از جسم توست تک تک اجزای ابرها

اینگونه شد که راز فراوانی غمت

پیوند می خورد به معمای ابرها

یک ماه گم شده ، به تمناي آب نيست

منظور خواهرت ز تماشاي ابرها

در امتداد آبي سير نگاه تو

پا مي گذاشت قافله جا پاي ابرها

برخيز چون به علقمه مه گرفته ات

خيره شده خداي تو از لاي ابرها

 

 

***

 

"در داغ تو كوه از كمر مي شكند"

ديگر نه عجب اگر كه سر مي شكند

تو از دل من چه انتظاري داري

وقتي كه نماز در سفر مي شكند

نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم آبان 1388ساعت 16:0 توسط زهير| |

 

 شعری از نزار قبانی

الحب لا يقف علي الضوء الاحمر

1االحب لا يقف على الضوء الأحمر
لا تفكر أبداً.. فالضوء أحمر..
 
لا تكلم أحداً .. فالضوء أحمر
 
لا تًجادل في نصوص الفقه..
 
أو في النحو..
 
أو في الصرف..
 
أو في الشعر..
 
أو في النثر..
 
إن العقل ملعونٌ ، ومكروهٌ ، ومنكر...

 

عشق پشت چراغ قرمز نمي ماند !

 

1

انديشيدن ممنوع... چراغ قرمز است...

سخن گفتن ممنوع ...چراغ قرمز است...

بحث پيرامون علم و

نحو و صرف و

و شعر و نثر ممنوع

انديشه منفور است و زشت وناپسند


ادامه مطلب
نوشته شده در شنبه هجدهم مهر 1388ساعت 20:6 توسط زهير| |

به عزت شرف لااله الاالله...

 

نعشی را در خاک کردند

 

 تا بو نگیرد

 

 

به عزت شرف لااله الاالله...

 

کوهی را به خاک سپردند

 

 تا راه ها گم نشوند

 

 

به عزت شرف لااله الاالله...

 

استخوان کاشتند

 

از این خاک چه خواهد رویید ؟

 

 

نوشته شده در جمعه سوم مهر 1388ساعت 1:1 توسط زهير| |

 

و باز مثل هميشه ، نه ، بد تر آوردم

دوباره روي سياهم بر اين در آوردم

نگو كه منتظر من نبوده اي – از چيست

كه من سر از غزلي اينچنين در آوردم ؟

اجازه داده اي اما زبان نمي چرخد

بگويم اينكه خطاي مكرر آوردم

چگونه عذر بخواهد دلم ؟ نمي داند

چگونه عذر بخواهم ؟ چه بر سر آوردم ؟

براي اين همه حاجت كه منتظر هستند

كه  باز هم تو بگويي بيا بر آوردم

بساز با من و من را بساز تا ديگر

بسوزد آنچه كه غير از تو در سر آوردم

تمام شهر پرنده شدند اما من

براي بال زدن مرغ بي پر آوردم

 

نوشته شده در شنبه هفتم شهریور 1388ساعت 5:9 توسط زهير| |

 

چگونه مهدى منتظر در آخر الزمان مى تواند مردگان را زنده كند، و مؤمنين را عزيز بدارد و فاسقين را عذاب نمايد؟ و اصولا آيا اعتقاد به رجعت پشتوانه علمى دارد در حاليكه جزء اعتقادات مسلمين نمى باشد، چرا كه عقلا ممكن نيست و دليل بر آن نداريم.

جواب اجمالى:

زنده كردن مردگان، در حقيقت كار خداوند است، كه گاهى به بعضى از بندگان صالحش همچون حضرت عيسى (عليه السلام) و امام زمان(عج الله تعالي فرجه الشريف) اين اذن را مى دهد بعضى از انسانها را بتوانند زنده كنند و اين زنده كردن فقط با اذن الهى امكان پذير است.

و رجعت هم به معناى زنده شدن بعضى انسانها در دنيا، در موقع ظهور امام زمان (عج)، از روايات و بعضى آيات استفاده مى شود، و طبق سخنان پيامبر اكرم (صلي الله عليه وآله) اين امر در امت اسلامى نيز همانند امتهاى گذشته به وقوع خواهد پيوست.

مساله رجعت ارتباطى با زنده كردن مردگان توسط امام زمان(عج) ندارد و شيعيان زنده كردن اموات را به خداوند نسبت مى دهند نه به امام زمان(عج).

جواب تفصيلى:

قبل از پاسخ به شبهه مذكور لازم است نكاتى ذكر شود و آن اينكه: مساله رجعت هيچ ارتباطى با زنده كردن مردگان و يا عزيز نمودن مؤمنين و عذاب كردن فاسقين، توسط امام زمان ندارد و شيعيان هيچ موقع زنده نمودن مردگان را به امام زمان ربط نمى دهند، بلكه همواره اعتقادشان اين است كه زنده كردن و يا ميراندن مخصوص ذات مقدس خداوند است. با توجه به اين مطلب بحث از احياء مردگان توسط غير خدا، بحث حاشيه اى خواهد بود. در قرآن كريم خداوند صفاتى را براى خودش مطرح مى كند كه مخصوص ذات مقدس او مى باشد و غير از خداوند كسى از انبياء و ائمه و ملائكه آن صفات را ندارند. مانند: «لااله الا هو يحيى و يميت([1])» (معبودى جز او نيست، زنده مى كند و مى ميراند) و «الله يتوفى الانفس حين موتها...([2])» خداوند ارواح را به هنگام مرگ قبض  مى كنند...».

هنگامى كه خداوند به عيسى بن مريم(ع) گفت: ياد كن نعمتى را كه به تو و مادرت بخشيديم


ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه سیزدهم مرداد 1388ساعت 15:31 توسط زهير| |

 

بنا به اعتقاد شيعه، ظهور امام دوازدهم آنها از هند خواهد بود،‌در حالي كه انتخاب هند براي مكان ظهور چه مناسبتي ندارد؟

جواب

از آنجا كه تاريخ و زمان ظهور حضرت حجت امام زمان (عج الله تعالي فرجه الشريف) از مسايلي است كه در آينده رخ خواهد داد، طبيعتاً تعيين هر يك از اين مسايل ، پيشگويي و اخبار از آينده محسوب مي‌گردد و شايد يگانه راه معرفت آن نيز مراجعه به اخبار و احاديث اهل بيت عصمت و طهارت باشد. احاديث و اخبار، نه تنها تاريخ ظهور آن حضرت را تعيين نكرده،‌ بلكه وقّاتون (يعني تعيين كنندگان وقت آن را)‌هم تختئه و تكذيب كرده و اصولاً تعيين زمان ظهور را امر مكروهي شمرده است . [1] اما در زمينة‌ مكان ظهور احاديث بسيار زيادي به ما رسيده كه مضمون همة‌آنها، ظهور حضرت از مكه مكرمه و به طور خاص بين ركن و مقام است . در اين جا تنها به ذكر نمونه‌هايي از اين احاديث بسنده مي‌كنيم :

1ـ امام باقر  (عليه السّلام)  فرمود: چون حضرت قائم (عج)‌در مكه قيام كند و آهنگ كوفه كند، منادي فرياد كشد كه كسي خوردني و آشاميدني همراه خود برندارد و سنگ حضرت موسي كه يك بار شتر وزن دارد، با آن حضرت است، در هر منزلي كه فرود آيند، چشمه آبي از آن بجوشد كه گرسنه را سير و تشنه را سيراب كند . [2]


ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه سیزدهم مرداد 1388ساعت 15:27 توسط زهير| |

وقتی به آثار شعرا با موضوعات آیینی به ویژه آثار عاشورایی نگاه میکنیم گنجشک و جبرییل سروده زنده یاد سید حسن حسینی را یکی از آثار برجسته و یکی از بهترین ها میابیم . این مجموعه که سال 1371 توسط نشر افق منتشر شد آسمان تازه ای بود که در مقابل چشمان اهالی شعر آیینی قرار میگرفت . مرحوم حسینی که از ابتدا همصدا شده بود با حلق اسماعیل ، گنجشک وجبرییل نمیتوانست پایان این فریاد باشد اما تا پایان عمر غیر از دو کتاب طلسم سنگ وشقایق نامه که نثر عاشورایی بود و یک مجموعه شعر طنز (نوشداروی طرح ژنریک) و یک گزیده شعرجنگ و دفاع مقدس و مشت در نمای درشت که پژوهشی بود درباره معانی وبیان در ادبیات وسینما ، و نگاهی به خویش که گفتگو با شاعران و نویسندگان معاصر عرب همراه با موسی بیدج چیزی که ادامه دهند راه همصدا با حلق اسماییل و گنجشک و جیرییل باشد به صورت مجموعه شعر آیینی از او ندیدیم. بعد از درگذشت سید، خانواده او آثار چاپ نشده ای را از مرحوم حسینی در اختیار مرحوم قیصر امین پور و آقای عبدالملکیان قرار دادند تا توسط این دو شاعر گزینشی از آثار چاپ نشده سید انجام شود . در میان این آثار آنطور که مرحوم قیصر گزارش داده (دیدیم بعضی از کارها انگار حال و هوا و رنگ وبوی ویژه ای دارند ، در همه آنها به گونه ای سخن از مادر میان بود که گاه چندان نزدیک مینمود که انگار مادر زمینی خود شاعر است ، و گاه چندان دور، با صفاتی آنچنان آسمانی که او را از مادر زمینی به فراسوها و فراسوترها میبرد) این ها در سال 1385 در مجموعه ای با نام از شرابه های روسری مادرم توسط انجمن شاعران ایران و با تصویر سازی و گرافیک بسیار زیبای باسم الرسام منتشر شد . در این مجموعه میبینم که سید در طول سال های پس از گنجشک و جبرییل همچنان همصدا با خلق اسماعیل بوده و این بار دلتنگی های شاعر با مادری اثیری در عین حال زمینی چنانکه خود انسیة الحوراء بوده به صورت شعر درآمده . از شرابه های روسری مادرم با شعر از اعتراف و شگفتی که در تاریخ 4/6/81 سروده شده به پایان میرسد و چیزی از شاعرانگی های گنجشک و جبرییل کم ندارد . سید در این مجموعه مادری را ستایش میکند که در عین عظمت و آسمانی بودنش:

در افق های مبین

روزی مادرم

                به اتفاق خدا خندیدند

و آینه معنی شد

(از میلاد مرآت)

درد انسان را فریاد میکشد دردی که قرن ها همراه انسان بوده و او را هیچگاه تنها نگذاشته است . سید مادری را ستایش میکند که فضیلتش نه تنها به خاطر عابده بودنش ، بلکه به خاطر وفادار بودنش به حق و سکوت نکردنش در برابر ستم و متحمل رنج فراوان شدنش در این راه است .

و یاد مادرم افتادم

که تداوم دردهای دلبندش را

                             به سینه میکوفت

(نفرین نقره ای)

 

دختر عطرهای آسمانی

در کنار رسالتی مردانه

                        میشکفت

(میلاد آسمانی خاک)

 

مادرم

 به سکه ایمان نداشت

وسنگ های بی تعادل

کفه دریای لبش را

                    به هم نمیزد

دیگران 

در قحطی زمین

                   بت میخوردند

و مادرم

برای صنم های بزرگ

-حتی از سر تفنن-

                      تره ای خرد نمیکرد!

(اشارت به آتش)

سید گاهی سعی دارد نشان دهد که این مادر نقش اساسی را در افشاگری و رسوا سازی دست های ظالم داشته و این را به عنوان یک وظیفه انسانی انجام داده . شاعر از شربه های روسری مادرم در صدد است که این رشادت ها را به عنوان الگو مطرح کرده و سکوت کردن در مقابل ظلم را نوعی همدست شدن با ظلم  معرفی کند.

زنی

چون روزنی عتیق

پیش چشمم

           شکفت

و در گوشم

           رازی را گفت

که از افشای آن

چند قرن و چهل سال

میگذشت.

(نفرین نقره ای)

 

در من مپیچ

که هیچم

و از هیچ

         ژنده پوش تر!

آغوشی دارم

تهی از افق های ملموس

و گرده ای

که از زیر بار هیچ خنجر

                           شانه تهی نکرد

(هیچم)

نجوای عاشقانه سید  با مادرش که سرشار از حماسه است را میتوان از آغاز تا پایان این مجموعه به تماشا نشست مجموعه از شرابه های روسری با مادرم با شعر نجوا با جبروتی جادویی اینگونه شروع میشود

شاید باور نکنی

همیشه پشت نگاه تو سنگر گرفته ام

و جبهه ام

جز با جبروت مادرنه ات

                            نجوا نکرده است

 

و این نجوای عاشقانه همچنان ادامه پیدا میکند.

کوچ تلخ دختر گرامی پیامبر اسلام  و حوادثی که برای او اتفاق افتاده در این مجموعه  و در لابلای فریادها  فریادهای بلندتری را به گوش میرساند.

و تاریخ گل

عطر غریبی داشت

وقتی مادرم ایستاده بود

وبا زخم پلک های کبودش

شهید شد!

(شهادت مستقیم)

از مادرم بپرس

گلویم

     شلاق خورده کبودی هاست

(ترس از شادمانی)

 

با زاد راهی از تبسم

کوچ مادرم

نمیتوانست نابهنگام باشد

شغالان

کنار تاکستان چرخ میخوردند

و قبضه شمشیری شکوهمند

به دست های پینه بسته ای

                            بوسه میزد!

(پیشواز)

 

اینها گزارشی کوتاه و قطعا ناقصی بود که فقط به لحاظ محتوا  از مجموعه از شرابه های روسری مادرم صورت گرفت . دینی بود که احساس میکردم باید به این مجموعه بپردازم .

نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1388ساعت 1:54 توسط زهير| |

 

 

1

با همه حسی که داشت

حمایت را

دیگر باید تنها میگذاشت

فداکاری دوباره اش

قبر بی نشان را تدبیر کرد

 

2

شهر پر از صدا شده بود

گوش ها گیج شده بودند

شب را برگزید

تا در سکوت

افشاگری کند

 

3

این را خورشید گفت:

تنها در شب

میتوان پرده برداشت

از شب

 

4

مردمی که خواب بودند

کدام حقیقت را

به خاک میسپردند؟

 

 

 

5

وقتی به خاک سپرده شد

به کدام آسمان رفت؟

که هوا دیگر روشن نمیشود

 

6

در شهر

خواستنی ترین چیزی که

روح شیطانی باد میخواست

هرچه بادا باد بود

 

7

بانو!

باز گریه میکنی

آیا ماه آسمانت هنوز در چاه است؟

 

8

چگونه صلات اشک را قامت بستی

که بعد از هزار سال

به سلامش نمیسرسی؟

 

9

دیوارها مراقبند

مطمئن باش

کسی درد علی را نمی فهمد

 

 

 

10

فداکاری هایت بی نظیر بود

آیا حاضری جای علی باشی؟

 

11

آسمان عادت کرده بود

شب ها

اشک تو را ببیند

امشب تو اشک  آسمان را ببین

 

12

کاش به جای شفق

تقاص آن کبودی را

چهره های پشت نقاب

پس می دادند

نوشته شده در شنبه نوزدهم اردیبهشت 1388ساعت 23:33 توسط زهير| |

 

باید یه تو ضیحی راجع به پست های شبهه و پاسخ بدم .

بعضی از دوستان بدون اینکه مطلب رو کامل بخونن کامنت میذارن و نظر میدن

این قسمت تماما شبهاتیه که از سوی وهابیون مطرح شده و در اینجا بطور مستدل و با استفاده از مدارک و کتب مورد قبول اهل تسنن پاسخ داده شده برای خواندن پاسخ ها باید  ادامه مطلب رو کلیک کنید .

نوشته شده در چهارشنبه نهم اردیبهشت 1388ساعت 4:6 توسط زهير|

 

علماي شيعه در رواياتشان قائل هستند كه پيامبر اكرم  (ص) در حال جنابت وارد مسجد شدند در حاليكه غسل را فراموش كرده بودند. (نقل روايت از ابو هريره مي‌باشد).


ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم فروردین 1388ساعت 23:27 توسط زهير| |

 

 

مبناي علماي شيعه در اثبات حقانيت خود در طول تاريخ و نيز در عصر حاضر بر استدلالات علمي و استناد به نقل مسائل عقلي است، يا اهانت و ردّ مخالف و عدم مباحثة علمي؟


ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه سوم فروردین 1388ساعت 6:54 توسط زهير| |

 

انسان

وحشی ترین حیوانات را

نا آرام ترین رودخانه ها را

وحتی انسان

انسان را

به اسارت در آورد

او به چه چیز پایبند بود

و چه چیز را فراموش نکرد

مدام به ساعت نگاه کرد

همین امروز بود که او همه تلاشش را کرد

تا حرکت نکند

اما به گردابی در خود مبتلا شد

و بستری آرام را نجست

 

نوشته شده در پنجشنبه یکم اسفند 1387ساعت 7:55 توسط زهير| |

 

امسال دو بانو دهمین دهه محرم را برگذار کرد در حالی که تا سه روز مانده به شب اول نمیدانستیم کدام چهار دیواری را باید سیاه کنیم. البته این بلاتکلیفی سنت هر سالمان شده اما طبق معمول سه شب مانده به اول محرم فهمیدیم  فقط سه روز وقت داریم ، از طرفی خوشحال بودیم که بالاخره جا داریم برای برگذاری مراسم و از طرفی نگران که آیا همه چیز تا شب اول آماده میشود یا نه؟

برای سی چهل نفری که هیات را میگردانند بزرگترین دغدغه زندگی همین بود که مکان هیات آماده شود به خاطر همین حتی خواب و خوراک هم در آن چند روز فراموش شده بود به هر تقدیر شب اول رسید و به غیر دو سه مورد کاستی همه چیز آماده بود ، آن دو سه مورد کاستی هم تا شب دوم بر طرف شد. شب های محرم یکی پس از دیگری گذشت و یک محرم به نوکری بچه های دوبانو اضافه شد و من اکنون به این فکر میکنم چرا این روال بعد از هزار و سیصد چهارصد سال تکراری نمیشود مگر در تاریخ حوادث تلخ کم اتفاق افتاده چرا این حادثه فراموش نمیشود  چرا اشکی که بر این حادثه بعد از هزار و چند صد سال ریخته میشود به مراتب بیشتر از اشکی است که در حین حادثه ریخته شده چرا عاطفه انسان نسبت به عاشورا با حوادث دیگر متفاوت است این حادثه مگر چقدر عمیق است که در کنار تمام حوداث تازه دوام آورده و چون خونی تازه بر زمین ریخته شده غمبار و باور نکردنی است چه تفاوتی است در این خون ریخته شده که همگان را به تقاص میخواند گویی تا انسان بودن زنده هست این خون زنده میماند و تا این خون زنده بماند انسانیت زنده هست این خون تنها از حلقومی بریده بر زمین نریخت بلکه این خون هنگامی بر زمین ریخت که سر از تن انسانیت بریدند و انسان را گفتند انسان نباش تا سرت بر تن بماند و انسان گفت انسان میمانم حتی اگر سر بر بدن نداشته باشم چون قوام انسان بودن به سر وچشم و دست نیست و  تفاوت در همین جاست گویی به توهینی خون همه بشریت به جوش آمده و در اعماق قلب آدمی به فریادی تبدیل شده تا کوبیده شود بر سر هر کسی که انسان را انسان نمیخواهد، یک عاشورای دیگر گذشت و من نمیدانم چقدر به کمالات انسانی نزدیکتر شدم  ای کاش عاشورایی زندگی کنیم و عاشورایی بمیریم.

 

نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم دی 1387ساعت 13:46 توسط زهير| |

 

 

باید فریاد های عاشوراییمان را بلند تر کنیم


فرزندان یزید دست بر دار نیستند


ما هم دست بر نمیداریم


تا بمانیم یا بر دار مان کنند

نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم دی 1387ساعت 10:13 توسط زهير| |

دیدی که چگونه از عدو حال گرفت

هر کس که شنید از شعف بال گرفت

از هیبت لنگه کفش زیدی گویند

بیچاره جناب بوش اسهال گرفت

 

                               استاد آواره همدانی

نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم آذر 1387ساعت 16:38 توسط زهير| |

 

1

 

 

خدا خیر دهد تلوزیون ما را

حداقل غزه را نشان میدهد

هنگامی که داریم

سر سفره شام

از غذا لذت میبریم

 

 

2

 

 

اخبار بعد از ظهر

خبر از یک فاجعه انسانی میدهد

من دارم تلفنی

حال خواهر زاده ام را میپرسم

بهتر شده

ولی انگار

باز هم نگران دارو هستم

 

 

3

 

 

بچه ها!

این روز ها از غزه خبر دارید؟

نیوشا میپرسد:

یعنی چی؟

دوباره مینویسم

از غزه خبر دارید؟

نمیداند غزه چیست

برایش تو ضیح میدهم غزه کجاست

ناصر میگوید:

به غزه چکار داری؟

مینویسم:

مگر ما انسان نیستیم؟

 

 

4

 

 

همه خوابند

ساعت 3 شب است

من دارم از بی خوابی در سرمای کوچه قدم میزنم

چراغ اتاق یکی از خانه های آن طرف خیابان روشن است

هر وقت این موقع شب بیرون آمدم روشن بوده

 با خودم میگویم

چطور میتوان از سرما در امان نبود؟

نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم آذر 1387ساعت 14:12 توسط زهير| |

 

گل  است

خاک غزه

در شب های سیر از تاریکی

از کودکان گرسنه

کوزه گرها

کوزه های سرخ خواهند ساخت

نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم آبان 1387ساعت 23:6 توسط زهير| |


Design By : Night Skin