دوبانوي دمشق
استفاده از مطالب بلامانع است
شب در طلسم پنجره وا مانده بود و من بغضی میان حنجره جا مانده بود و من با آن همه غریو و غرور پلنگی ام یک دره انعکاس صدا مانده بود و من بر خانه ای که آینه حسی سه گانه داشت ابلیس مانده بود و خدا مانده بود و من هم آب توبه بود در آن خانه هم شراب اخلاص در کنار ریا مانده بود و من ابلیس با خدا به تفاهم نمی رسید تردیدها و دغدغه ها مانده بود و من تا شیشه مشبک پرهیز بشکند سنگی در آستین خطا مانده بود و من می رفت دل به سمت وسوسه اما هنوز هم یک پرده از حریر حیا مانده بود و من فردا که آن برهنه معصوم رفته بود ابلیس با هزار چرا مانده بود و من یا رب چه فلاح آید اگر تو نپذیری که اگر تو نپذیری به کدام پناهگاه میتوان پناهنده شد و کدام دامن را میتوان چنگ زد اما تویی که هزار در باز میکنی تا هیچ بهانه ای باقی نماند برای وارد نشدن در ملکوتت و هزار بهانه درست میکنی برای ورود در ملکوتت تویی که به هزار آهنگ میخوانی تا هیچ گوشی نماند که دعوتت را نشنود وبه هزاران آهنگ ترا میخوانند و تو همه را می شنوی همه امیدها به توست و همه آرزوها تویی هر چند حجابها مانع دیدن آن آرزو و امید شوند چرا غیر ترا خواستم؟ خوب من! نه باز خطا کردم باید از خود بپرسم چرا غیر او را خواستی و چرا او را صدا نزدی؟ آری میدانم رهایم نمی کنی صدایم را در نگاهم در ذهنم در قلبم بی آنکه بر زبان آورم می شنوی و با آن همیشگی مهربانیت پاسخ می دهی وقتی این گمان من است درباره تو چگونه میتوانم گمان کنم که نمی پذیری یا ارحم الراحمین. سرچشمه خورشید نمی دانستند خورشید تو را می سوخت یا تو خورشید را و سالها بعد کسی به اشتباه گفت: خون شفق ز پنجه خورشید می چکد مبادی اخلاق در قرآن ص ۲۲۰ آیت الله جوادی آملی شعری از ولفگانگ گوته ( شاعر بزرگ آلمان ) زلالی هر مشت از آن ها صدها قطره است اما د رکنار هم دریا هم که باشند یک دریایند نه قطرها دنیای زلالی ها دنیای بی خودی ها ست دنیای مهربانی هاست تلقین این روزها که می گذرد شادم این روزها که می گذرد شادم که می گذرد این روزها شادم که می گذرد... متن مصاحبه "نوراي جانان بزيرگان" با روزنامه تايم ترك لائيك ها به جرم حجاب بچه ام را سقط كردند بخش هاي مهمي از سخنان عباس پاليزدار در سايتهاي اينترنتي منتشر شده است. ولي با توجه به اهميت ادعاهاي مطرح شده از سوي اين عضو کميته تحقيق و تفحص از قوه قضاييه، "روز" براي اولين بار متن کامل اظهارات نامبرده را - تا جايي که از نوار سخنان وي قابل فهم است – منتشر مي کند. لازم به ذکر است که در متن زير، هر کجا که اظهارات پاليزدار قابل فهم نبوده ، از علامت [...] استفاده شده است: دلا دل از همه بر گیر و خلوتی بپذیر مدار از همه عالم امید امدادی مگر ز قبله حاجات و کعبه مقصود ملاذ حاضر و بادی علی الهادی بدانکه امام پس از حضرت جواد علیه السلام پسرش اباالحسن علی ابن محمد علیهماالسلام می باشد . زیرا اوصاف امامت در او یک جا فراهم شده و در فضیلت به سرحد کمال رسیده بود و وارثی برای جانشینی پدر جز او نبود و نیز نصوص صریحه و اشارات پدر بزرگوارش درباره امامت او همه دلیل بر جانشینی آن حضرت بود. امام هادی در جایی بنام صریا در نزدیکی شهر مدینه در نیمه ماه ذیحجه سال 212 ه ق به دنیا آمد و در ماه رجب سال 254ه ق در سامرا از دنیا برفت و در آن روز 41 سال و چند ماه از عمر شریفش گذشته بود و متوکل آن حضرت را بوسیله یحیی بن هرثمه از مدینه به سامرا آورد و حضرت در آنجا بماند تا از دنیا برفت و مدت امامتش 33سال بود و مادر آن حضرت ام ولد بود به نام سمانه. ارشاد شیخ مفید قال علیه السلام : من رضی عن نفسه کثر الساخطون علیه امام هادی علیه السلام فرمود: هر که راضی و خوشنود شد از خود و پسندید خود را بسیار شوند خشمناکان بر او. منتهی الامال شیخ عباس قمی شهادت امام هادی علیه السلام تسلیت باد من به نرخ روز نان که هیچ آب هم نمی خورم همچنانکه ماه هاشمی تبار من نخورد در کویر کربلا در بلوغ تشنگی در کنار رودخانه فرات صائب هر که از حرف جهان روزه مریم گیرد میتواند به نفس کار مسیحا کردن عشق و مستی دل جوانی گر کند پیرانه سر عیبش مکن عشق چون آید حبیب ابن مظاهر پیر نیست خاک میباید شدن در معبد تسلیم عشق گر همه آب است اینجا بی تیمم باطل است السلام علیک یا ابا عبد الله ای خون اصیلت به شتکها ز غدیران افشانده شرفها به بلندای دلیران آینده ی آسمان تاریک بود وتکلیف ابرها را کبریت هیچ صاعقه ای روشن نمیکرد عمود شب در گلوی افق فرو میرفت و حنجره ای برای فردای رسالت صیقل میخورد ستاره ها یک یک ـ سرخ - سو سو زدند و با سه شعله گلوگاه راه شیری شکافت و آرام آرام از کارگاه پلکی روشن تراش سرنوشت مجهول آسمان آفتابی شد... # هنوز تقدیر کهکشانهای نا ملموس بر مدار خون دنباله دار تو احساس میشود! {سید حسن حسینی} در این دریا به کام آرزو نتوان رسید اما مه اینجا بعد ماهی میکشد ماهی به قلابی برو در کربلا دیگر مپرس از رمز استغنا شهید ناز او از تیغ میخواهد دم آبی
ادامه مطلب
اميدوار و خوش گمان به خداوند، پس از لغزيدن و اشتباه، اميد عفو و بخشش دارد و با اين اميد از خواب برميخيزد. جملهاي كه در دعاي نوراني كميل آمده: «ما هكذا الظَّنُّ بك ولا المعروفُ مِن فضلك» در دنيا هم جا دارد و اختصاصي به آخرت ندارد. حسن ظنّ به خدا اين است كه انسان، با «كريم»، «ستّار» و «غفّار» روبروست. در اين صورت، سعي ميكند كه به جنگ كريم نرود و اگر اشتباهي مرتكب شد، از جامهٴ كرامت كريم، مددي بگيرد و خود را با آن بپوشاند و به اين ترتيب، اين حُسن ظنّ، مايهٴ نجات انسان است.

ادامه مطلب
ادامه مطلب
ادامه مطلب

ادامه مطلب
ادامه مطلب

ادامه مطلب
ادامه مطلب
ادامه مطلب
ادامه مطلب
تو را به جای همه روزگارانی که نمی زیستم دوست دارم .
برای خاطر عطر نان گرم
و برفی که آب میشود
و برای نخستین گلها
تو را به خاطر دوست داشتن دوست دارم .
تو را به جای همه کسانی که دوست نمیدارم دوست میدارم .
بی تو جز گستره یی بیکرانه نمیبینم
میان گذشته و امروز.
از جدار آیینهی خویش گذشتن نتوانستم
میبایست تا زندگی را لغت به لغت فرا گیرم
راست از آن گونه که لغت به لغت از یادش میبرند.
تو را دوست میدارم برای خاطر فرزانهگیات که از آن من نیست
به رغم همه آن چیزها که جز وهمی نیست دوست دارم
برای خاطر این قلب جاودانی که بازش نمیدارم
در این بیشهزار خزان زده شاید گلی بروید
شبیه آنچه در بهار بوئیدیم .
پس به نام زندگی
هرگز نگو هرگز
پل الوار
| Design By : Night Skin |



