تبليغاتX
دوبانوي دمشق


دوبانوي دمشق

استفاده از مطالب بلامانع است

نمی دانم من آنروز کجا هستم ، نمی دانم آنروز چه وضعی دارم ، نمی دانم آنروز موافقم یا مخالف ،  با توام یا با دیگری ، حقیقت را آیا خواهم یافت ؟ آیا آن روز زنده ام یا در زیر خاکها و یا پیوسته به خاکها ؟ و آیا آن روز هنوز انتظار میکشم یا موجودی میشوم چون سنگ ، چون دیوار ، چون بسیاری از همین موجودات بی انتظار ؟

آنروز را نمی دانم اما امروز اینجا در این عالم در این شهر در کنار این مردم در کنار مادرم و پدرم و خواهران وبرادرانم و همسرم و دوستانم با انتظار آمدن تو و روزگار تو که شاید همین نزدیکی ها باشد با تمام سلول هایم با تو وبا انتظار تو و با نگاه تو موافقم ، موافق موافق آنقدر موافق که هیچ رایی غیر رای تو ندارم و تو را تنها تو را ملاک میدانم ملاک همه خوبیها  ملاک تمام دوست داشتنی ها ملاک تمام حقیقت ها و انسایت ها و کمال ها و زلالی ها و سعادت ها و پیروزی ها  آری تو را امروز اینجا با تمام وجود میخواهم با تک تک سلول هایم وبا تمام نفس هایم کاش زودتر می آمدی که من به خود هیچ اعتمادی ندارم                   ای کاش میدانستم آن روز کجا هستم چه وضعی دارم

 و حقیقت را آیا خواهم یافت ؟

 

راستش خیلی وقته چیزی نمی نویسم چیزایی هم  که قبلا نوشتم چنگی به دل نمیزنه اینم یکی ازون قدیمیاس  به بهانه نیمه شعبان پستش میکنم شاید مقبول بیفته

میلاد  انتظار عدالت رو به همه تبریک میگم

 

 

پاکتر، پاکتر از پاک  پس از آمدنت

زندگی میکند این خاک پس از آمدنت

آسمانی که دلش نیست ببارد به زمین

میکند یک شبه کولاک پس از آمدنت

دیگر اینقدر بر این دغدغه آینه ها

غافلانه نخورد خاک پس از آمدنت

تا که فریاد شود پشت سر حنجر تو

عالمی سینه کند چاک پس از آمدنت

چه کسی پشت نگاه تو نشسته که مرا

میبرد در دل افلاک پس از آمدنت

 

نوشته شده در جمعه بیست و پنجم مرداد 1387ساعت 16:51 توسط زهير| |


Design By : Night Skin