دوبانوي دمشق
استفاده از مطالب بلامانع است
1 با همه حسی که داشت حمایت را دیگر باید تنها میگذاشت فداکاری دوباره اش قبر بی نشان را تدبیر کرد 2 شهر پر از صدا شده بود گوش ها گیج شده بودند شب را برگزید تا در سکوت افشاگری کند 3 این را خورشید گفت: تنها در شب میتوان پرده برداشت از شب 4 مردمی که خواب بودند کدام حقیقت را به خاک میسپردند؟ 5 وقتی به خاک سپرده شد به کدام آسمان رفت؟ که هوا دیگر روشن نمیشود 6 در شهر خواستنی ترین چیزی که روح شیطانی باد میخواست هرچه بادا باد بود 7 بانو! باز گریه میکنی آیا ماه آسمانت هنوز در چاه است؟ 8 چگونه صلات اشک را قامت بستی که بعد از هزار سال به سلامش نمیسرسی؟ 9 دیوارها مراقبند مطمئن باش کسی درد علی را نمی فهمد 10 فداکاری هایت بی نظیر بود آیا حاضری جای علی باشی؟ 11 آسمان عادت کرده بود شب ها اشک تو را ببیند امشب تو اشک آسمان را ببین 12 کاش به جای شفق تقاص آن کبودی را چهره های پشت نقاب پس می دادند
| Design By : Night Skin |


