تبليغاتX
دوبانوي دمشق


دوبانوي دمشق

استفاده از مطالب بلامانع است

وقتی به آثار شعرا با موضوعات آیینی به ویژه آثار عاشورایی نگاه میکنیم گنجشک و جبرییل سروده زنده یاد سید حسن حسینی را یکی از آثار برجسته و یکی از بهترین ها میابیم . این مجموعه که سال 1371 توسط نشر افق منتشر شد آسمان تازه ای بود که در مقابل چشمان اهالی شعر آیینی قرار میگرفت . مرحوم حسینی که از ابتدا همصدا شده بود با حلق اسماعیل ، گنجشک وجبرییل نمیتوانست پایان این فریاد باشد اما تا پایان عمر غیر از دو کتاب طلسم سنگ وشقایق نامه که نثر عاشورایی بود و یک مجموعه شعر طنز (نوشداروی طرح ژنریک) و یک گزیده شعرجنگ و دفاع مقدس و مشت در نمای درشت که پژوهشی بود درباره معانی وبیان در ادبیات وسینما ، و نگاهی به خویش که گفتگو با شاعران و نویسندگان معاصر عرب همراه با موسی بیدج چیزی که ادامه دهند راه همصدا با حلق اسماییل و گنجشک و جیرییل باشد به صورت مجموعه شعر آیینی از او ندیدیم. بعد از درگذشت سید، خانواده او آثار چاپ نشده ای را از مرحوم حسینی در اختیار مرحوم قیصر امین پور و آقای عبدالملکیان قرار دادند تا توسط این دو شاعر گزینشی از آثار چاپ نشده سید انجام شود . در میان این آثار آنطور که مرحوم قیصر گزارش داده (دیدیم بعضی از کارها انگار حال و هوا و رنگ وبوی ویژه ای دارند ، در همه آنها به گونه ای سخن از مادر میان بود که گاه چندان نزدیک مینمود که انگار مادر زمینی خود شاعر است ، و گاه چندان دور، با صفاتی آنچنان آسمانی که او را از مادر زمینی به فراسوها و فراسوترها میبرد) این ها در سال 1385 در مجموعه ای با نام از شرابه های روسری مادرم توسط انجمن شاعران ایران و با تصویر سازی و گرافیک بسیار زیبای باسم الرسام منتشر شد . در این مجموعه میبینم که سید در طول سال های پس از گنجشک و جبرییل همچنان همصدا با خلق اسماعیل بوده و این بار دلتنگی های شاعر با مادری اثیری در عین حال زمینی چنانکه خود انسیة الحوراء بوده به صورت شعر درآمده . از شرابه های روسری مادرم با شعر از اعتراف و شگفتی که در تاریخ 4/6/81 سروده شده به پایان میرسد و چیزی از شاعرانگی های گنجشک و جبرییل کم ندارد . سید در این مجموعه مادری را ستایش میکند که در عین عظمت و آسمانی بودنش:

در افق های مبین

روزی مادرم

                به اتفاق خدا خندیدند

و آینه معنی شد

(از میلاد مرآت)

درد انسان را فریاد میکشد دردی که قرن ها همراه انسان بوده و او را هیچگاه تنها نگذاشته است . سید مادری را ستایش میکند که فضیلتش نه تنها به خاطر عابده بودنش ، بلکه به خاطر وفادار بودنش به حق و سکوت نکردنش در برابر ستم و متحمل رنج فراوان شدنش در این راه است .

و یاد مادرم افتادم

که تداوم دردهای دلبندش را

                             به سینه میکوفت

(نفرین نقره ای)

 

دختر عطرهای آسمانی

در کنار رسالتی مردانه

                        میشکفت

(میلاد آسمانی خاک)

 

مادرم

 به سکه ایمان نداشت

وسنگ های بی تعادل

کفه دریای لبش را

                    به هم نمیزد

دیگران 

در قحطی زمین

                   بت میخوردند

و مادرم

برای صنم های بزرگ

-حتی از سر تفنن-

                      تره ای خرد نمیکرد!

(اشارت به آتش)

سید گاهی سعی دارد نشان دهد که این مادر نقش اساسی را در افشاگری و رسوا سازی دست های ظالم داشته و این را به عنوان یک وظیفه انسانی انجام داده . شاعر از شربه های روسری مادرم در صدد است که این رشادت ها را به عنوان الگو مطرح کرده و سکوت کردن در مقابل ظلم را نوعی همدست شدن با ظلم  معرفی کند.

زنی

چون روزنی عتیق

پیش چشمم

           شکفت

و در گوشم

           رازی را گفت

که از افشای آن

چند قرن و چهل سال

میگذشت.

(نفرین نقره ای)

 

در من مپیچ

که هیچم

و از هیچ

         ژنده پوش تر!

آغوشی دارم

تهی از افق های ملموس

و گرده ای

که از زیر بار هیچ خنجر

                           شانه تهی نکرد

(هیچم)

نجوای عاشقانه سید  با مادرش که سرشار از حماسه است را میتوان از آغاز تا پایان این مجموعه به تماشا نشست مجموعه از شرابه های روسری با مادرم با شعر نجوا با جبروتی جادویی اینگونه شروع میشود

شاید باور نکنی

همیشه پشت نگاه تو سنگر گرفته ام

و جبهه ام

جز با جبروت مادرنه ات

                            نجوا نکرده است

 

و این نجوای عاشقانه همچنان ادامه پیدا میکند.

کوچ تلخ دختر گرامی پیامبر اسلام  و حوادثی که برای او اتفاق افتاده در این مجموعه  و در لابلای فریادها  فریادهای بلندتری را به گوش میرساند.

و تاریخ گل

عطر غریبی داشت

وقتی مادرم ایستاده بود

وبا زخم پلک های کبودش

شهید شد!

(شهادت مستقیم)

از مادرم بپرس

گلویم

     شلاق خورده کبودی هاست

(ترس از شادمانی)

 

با زاد راهی از تبسم

کوچ مادرم

نمیتوانست نابهنگام باشد

شغالان

کنار تاکستان چرخ میخوردند

و قبضه شمشیری شکوهمند

به دست های پینه بسته ای

                            بوسه میزد!

(پیشواز)

 

اینها گزارشی کوتاه و قطعا ناقصی بود که فقط به لحاظ محتوا  از مجموعه از شرابه های روسری مادرم صورت گرفت . دینی بود که احساس میکردم باید به این مجموعه بپردازم .

نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1388ساعت 1:54 توسط زهير| |


Design By : Night Skin