دوبانوي دمشق
استفاده از مطالب بلامانع است
فریاد می زنند که : مولای ابرها! بی تو قرار نیست ببارند غیر خون - این سرنوشت حتمی فردای ابرها - باران که چون نرفتن تو غیر ممکن است لختی بمان به روی حرم جای ابرها اطفال صف کشیده که بر شانه ات روند چون دیدنیست دشت زبالای ابرها از شرم آب شد تنت تا بخار شد از جسم توست تک تک اجزای ابرها اینگونه شد که راز فراوانی غمت پیوند می خورد به معمای ابرها یک ماه گم شده ، به تمناي آب نيست منظور خواهرت ز تماشاي ابرها در امتداد آبي سير نگاه تو پا مي گذاشت قافله جا پاي ابرها برخيز چون به علقمه مه گرفته ات خيره شده خداي تو از لاي ابرها *** "در داغ تو كوه از كمر مي شكند" ديگر نه عجب اگر كه سر مي شكند تو از دل من چه انتظاري داري وقتي كه نماز در سفر مي شكند
| Design By : Night Skin |


