تبليغاتX
دوبانوي دمشق


دوبانوي دمشق

استفاده از مطالب بلامانع است

 

السلام علی المعذب فی قعر السجون

 

 

 

ولادت با سعادت امام کاظم علیه السلام د ر روز یکشنبه 7 صفر سال 128 ه ق درابواء  که نام منزلی است ما بین مکه و مدینه واقع شده اسم شریف آن حضرت موسی و کنیت مشهورش ابوالحسن و ابو ابراهیم و القاب آن حضرت کاظم و صابر و صالح و امین است و لقب مشهورش همان کاظم می باشد یعنی خاموش و فرو برنده خشم چه آن حضرت از دست دشمنان کشید آنچه کشید و بر ایشان نفرین نکرد حتی آنکه در حبس مکرر در کمین در آمدند و از ان حضرت یک کلمه سخن خشم امیز نشنیدند . و ابن کثیر که از متعصبان اهل سنت است گفته آن حضرت را کاظم لقب دادند بجهت آنکه احسان می کرد با هر کس که با او بدی می کرد و این عادت او بود همیشه و لکن اصحاب آن جناب بجهت تقیه گاهی از او به عبد صالح و و گاهی به فقیه و عالم  و غیر ذلک تعبیر می کردند و در میان مردم به باب الحوائج معروفست و نقش خاتم آن حضرت  حسبی الله و بروایت دیگر الملک لله وحده بوده .و والده آن حضرت علیا مخدره حمیده مصفاة است که از اشرف  اعاظم بوده .

بالجمله حضرت امام موسی علیه السلام عابدترین اهل زمان و افقه از همه و سخی تر وگرامی تر از همه بود . و نیز از دعای آن حضرت بود :   عظم الذنب من عبدک فلیحسن العفو من عندک   و چندان گریه میکرد از خوف خدا که محاسنش از اشک چشمش تر می شد . و. از همه مردم صله و احسانش نسبت به اهل و ارحامش بیشتر بود و پرستاری می کرد فقرای مدینه را شبها که میشد بر دوش می گرفت زنبیلی را که در آن بود پول و طلا و نقره و آرد و خرما و می برد برای ایشان و فقرا نمی دانستند از چه جهت است این و آن بزرگوار کریم بود و هزار بنده آزاد کرد.

اشهر در تاریخ شهادت آن حضرت آن است که در 25 رجب سال 183 ه ق در بغداد در حبس سندی ابن شاهک واقع شد مدت امامتش 35 سال بود که مقداری از آن د ر بقیه ایام منصور بوده و او به ظاهر متعرض آن حضرت نشد و بعد از او ده سال و کسری در  ایام خلافت مهدی بود و او حضرت را به عراق طلبید و محبوس گردانید و بسبب مشاهده معجزات بسیار جرات بر اذیت  آن حضرت ننمود و آن جناب را به مدینه برگردانید و بعد از آن یک سال و کسری مدت خلافت هادی بود و او آسیبی به آن حضرت نتوانست رسانید .

چون خلافت به هارون الرشید رسید آن حضرت را به بغداد آورد و مدتی محبوس داشت و در سال چهاردهم خلافت خویش آن حضرت را به زهر شهید کرد.

 

 

 

 

 

 

قال علیه السلام (عند قبر حضره ) : ان شیئا هذا اخره لحقیق ان یزهد فی اوله و ان شیئا هذا اوله لحقیق ان یخاف اخره.

 

یعنی حضرت موسی ابن جعفر علیه السلام نزد قبری حاضر بود و این مطلب را بیان فرمود : همانا چیزی که آخر او این است سزاوار است که که میل و رغبتی به اول آن نشود و بدرستیکه چیزی که اول آن این است سزاوار است از آخر آن ترسیده شود .

 

 

 

 

 

شهادت امام کاظم علیه السلام بر پیروانش تسلیت باد

 

نوشته شده در یکشنبه ششم مرداد 1387ساعت 7:34 توسط زهير| |

دلا دل از همه بر گیر و خلوتی بپذیر

 

مدار از همه عالم امید امدادی

 

مگر ز قبله حاجات و کعبه مقصود

 

ملاذ حاضر و بادی علی الهادی

 

 

بدانکه امام پس از حضرت جواد علیه السلام پسرش اباالحسن علی ابن محمد علیهماالسلام می باشد . زیرا اوصاف امامت در او یک جا فراهم شده و در فضیلت به سرحد کمال رسیده بود و وارثی برای جانشینی پدر جز او نبود و نیز نصوص صریحه  و اشارات  پدر بزرگوارش درباره امامت او همه دلیل بر جانشینی آن حضرت بود. امام هادی در جایی بنام صریا در نزدیکی شهر مدینه در نیمه ماه ذیحجه سال 212 ه ق به دنیا آمد و در ماه رجب سال 254ه ق در سامرا از دنیا برفت و در آن روز 41 سال و چند ماه از عمر شریفش گذشته بود و متوکل آن حضرت را بوسیله یحیی بن هرثمه از مدینه به سامرا آورد و حضرت در آنجا بماند تا از دنیا برفت و مدت امامتش 33سال بود و مادر آن حضرت ام ولد بود به نام سمانه.

 

                                                                                   ارشاد شیخ مفید

 

 

 

قال علیه السلام : من رضی عن نفسه کثر الساخطون علیه

 

امام هادی علیه السلام فرمود: هر که راضی و خوشنود شد از خود و پسندید خود را بسیار شوند خشمناکان بر او.

 

                                                                منتهی الامال شیخ عباس قمی

 

 

شهادت امام هادی علیه السلام تسلیت باد

نوشته شده در یکشنبه شانزدهم تیر 1387ساعت 4:9 توسط زهير| |

حضرت باقر محمد ابن علی ابن حسین علیهم السلام از میان برادران خویش جانشین پدرش علی ابن حسین علیهما السلام و وصی و امام پس از او بود و در فضیلت و دانش نامش بلندتر و در قدر و مرتبه بزرگتر بود و از هیچ یک از فرزندان حسن و حسین علیهما السلام آن اندازه از علم دین  آثار  روایات  علوم قرآن  و فنون مختلف آشکار نشد که از آن جناب به ظهور پیوست .  باز ماندگان از صحابه رسول خدا صلی الله علیه وآ له و سلم و بزرگان از تابعین و روسای از فقهای مسلمین همگی معالم دین را از آن بزرگوار روایت کرده اند و درفضل و دانش سرآمد دانشمندان و ضرب المثل همگان بود و در وصف علم و دانشش شعرا و نویسندگان قلم فرسایی ها کرده اند قرظتی درباره او گوید :  یا باقرالعلم لاهل التقی    وخیر من لبی علی الاجبل   یعنی : ای شکافنده علم برای پرهیزکاران!و ای بهترین کسی که بر کوههای حجاز لبیک گفتی .                                                                                                                          و آن حضرت در سال ۵۷ ه ق در مدینه به دنیا آمد  و در سال ۱۱۴ ه ق در همانجا از دنیا برفت. عمر شریفش در آن زمان ۵۷ سال بود و او از دو طرف نسبش به هاشم میرسید و هم از دو طرف نسب به علی علیه السلام میرسانید{مادر آن حضرت دختر امام مجتبی بود} و قبرش در مدینه در قبرستان بقیع است.{به نقل از ارشاد شیخ مفید}  
نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم تیر 1387ساعت 23:36 توسط زهير| |

زهیر  میان قبیله خویش شخصیتی مورد احترام بود و در کوفه میان آنان میزیست . رشادتهای او در ابتدا مشهور و زبانزد بود و در ابتدا از هواداران عثمان به شمار می آمد در سال ۶۰ با خانواده اش حج بجا آورد و سپس در مسیر بازگشت.... ابو مخنف از برخی فزاریان روایت کرده و گفته است:در بازگشت از سفر مکه با زهیر همراه بودیم  و به موازات مسیر کاروان امام حسین علیه السلام حرکت میکردیم . فوق العاده ناخورسند بودیم که با آن حضرت در یک منزل فرود آییم . هر گاه حسین علیه السلام حرکت میکرد زهیر کاروان خود را عقب میکشید و هر گاه آن حضرت در منزلی فرود می آ مد زهیر پیشی میگرفت . تا اینکه ا ناگزیر در منزلی با هم فرود آمدیم . حسین در یک سو و ما در سویی دیگر منزل نمودیم . هنگامی که مشغول غذا خوردن بودیم ناگهان پیک حسین علیه السلام از راه رسید و سلام کرد و وارد شد و گفت:ای زهیر بن قین ! ابا عبد الله حسین بن علی علیهماالسلام مرا نزدت فرستاده که خدمت او برسی . راوی میگوید:ما هر یک از ناراحتی لقمه ای را که در دست داشتیم به سویی افکندیم و سکوت مرگباری بر ما حاکم شد.                                                                                                                              ابو مخنف آورده است :دلهم دخت عمرو   همسر زهیر   برایم نقل کرد و گفت : من به زهیر گفتم: چگونه رواست که فرزند رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم تو را بخواند ولی تو از رفتن نزد او سر باز زنی ؟ سبحان الله! چه میشود نزدش بروی و سخنش را بشنوی و باز گردی .                                               دلهم میگوید : زهیر خدمت امام شرفیاب شد و دیری نپایید که با چهره ای شاداب و پر نشاط بازگشت و دستور داد سراپرده و کالایش را به نزدیکی خیمه های امام حسین علیه السلام انتقال دهند و سپس به من گفت : تو را طلاق دادم   میتوانی نزد خانواده ات برگردی  زیرا من دوست ندارم جز خیر و نیکی از ناحیه من به تو برسد و آنگاه به همراهان خود اظهار داشت :هر کدام علاقه مندید میتوانید با من بمانید در غیر این صورت این آخرین دیدار ماست و فرصتی است که سرگذشتی را با شما درمیان بگذارم . ما برای جنگ رهسپار منطقه لنجر شدیم خداوند در آن جنگ پیروزی را نصیب ما کرد و به غنایمی دست یافتیم سلمان{باهلی یا فارسی هر دو نقل شده} به ما گفت :آیا از این پیروزی که خدا نصیبتان کرده و غنایمی که بدست آوردید بسیار شادمانید؟                                                                                  گفتیم:آری!                                                                                                                             سلمان گفت:اگر جوانان خاندان محمد صلی الله علیه وآله وسلم را درک کنید بیش از پیروزی و غنایم به دست آمده شادمان و مسرور خواهید شد و اکنون من شما را به خدا میسپارم.                                   راوی گفت: به خدا سوگند ! زهیر همواره بر سپاه دشمن میتاخت تا اینکه  در رکاب امام حسین علیه السلام به شهادت رسید.{به نقل از ابصار العین فی انصارالحسین}

نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم تیر 1387ساعت 4:6 توسط زهير| |


Design By : Night Skin