تبليغاتX
دوبانوي دمشق


دوبانوي دمشق

استفاده از مطالب بلامانع است

 

امسال دو بانو دهمین دهه محرم را برگذار کرد در حالی که تا سه روز مانده به شب اول نمیدانستیم کدام چهار دیواری را باید سیاه کنیم. البته این بلاتکلیفی سنت هر سالمان شده اما طبق معمول سه شب مانده به اول محرم فهمیدیم  فقط سه روز وقت داریم ، از طرفی خوشحال بودیم که بالاخره جا داریم برای برگذاری مراسم و از طرفی نگران که آیا همه چیز تا شب اول آماده میشود یا نه؟

برای سی چهل نفری که هیات را میگردانند بزرگترین دغدغه زندگی همین بود که مکان هیات آماده شود به خاطر همین حتی خواب و خوراک هم در آن چند روز فراموش شده بود به هر تقدیر شب اول رسید و به غیر دو سه مورد کاستی همه چیز آماده بود ، آن دو سه مورد کاستی هم تا شب دوم بر طرف شد. شب های محرم یکی پس از دیگری گذشت و یک محرم به نوکری بچه های دوبانو اضافه شد و من اکنون به این فکر میکنم چرا این روال بعد از هزار و سیصد چهارصد سال تکراری نمیشود مگر در تاریخ حوادث تلخ کم اتفاق افتاده چرا این حادثه فراموش نمیشود  چرا اشکی که بر این حادثه بعد از هزار و چند صد سال ریخته میشود به مراتب بیشتر از اشکی است که در حین حادثه ریخته شده چرا عاطفه انسان نسبت به عاشورا با حوادث دیگر متفاوت است این حادثه مگر چقدر عمیق است که در کنار تمام حوداث تازه دوام آورده و چون خونی تازه بر زمین ریخته شده غمبار و باور نکردنی است چه تفاوتی است در این خون ریخته شده که همگان را به تقاص میخواند گویی تا انسان بودن زنده هست این خون زنده میماند و تا این خون زنده بماند انسانیت زنده هست این خون تنها از حلقومی بریده بر زمین نریخت بلکه این خون هنگامی بر زمین ریخت که سر از تن انسانیت بریدند و انسان را گفتند انسان نباش تا سرت بر تن بماند و انسان گفت انسان میمانم حتی اگر سر بر بدن نداشته باشم چون قوام انسان بودن به سر وچشم و دست نیست و  تفاوت در همین جاست گویی به توهینی خون همه بشریت به جوش آمده و در اعماق قلب آدمی به فریادی تبدیل شده تا کوبیده شود بر سر هر کسی که انسان را انسان نمیخواهد، یک عاشورای دیگر گذشت و من نمیدانم چقدر به کمالات انسانی نزدیکتر شدم  ای کاش عاشورایی زندگی کنیم و عاشورایی بمیریم.

 

نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم دی 1387ساعت 13:46 توسط زهير| |

 

 

 

یا مرتضی

 

 

 

 

از باور ما فراتری تو

مجهولی و مختفا تری تو

 

اینان ز خدائیت چه گویند

زین معرکه ها جداتری تو

 

آری به میان اهل تقوا

آن بنده با خداتری تو

 

در حق حقیقت و عدالت

از هر سخنی بجاتری تو

 

هر قدر که از تو من غریبم

از من به من آشناتری تو

 

با معنی تو چه می نویسم

از واژه ما رساتری تو

 

نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم تیر 1387ساعت 18:24 توسط زهير| |

 

 

یا رب چه فلاح آید اگر تو نپذیری

 

که اگر تو نپذیری به کدام پناهگاه میتوان پناهنده شد و کدام دامن را میتوان چنگ زد  اما تویی که  هزار در باز میکنی تا هیچ بهانه ای باقی نماند برای وارد نشدن در ملکوتت    و هزار بهانه درست میکنی برای ورود در ملکوتت    تویی که به هزار آهنگ میخوانی تا هیچ گوشی نماند که دعوتت را نشنود وبه هزاران آهنگ ترا میخوانند و تو همه  را می شنوی  همه امیدها به توست  و همه آرزوها تویی هر چند حجابها مانع دیدن آن آرزو و امید شوند  چرا غیر ترا خواستم؟   خوب من!    نه باز خطا کردم  باید از خود بپرسم  چرا غیر او را خواستی و چرا او را صدا نزدی؟ آری میدانم رهایم نمی کنی  صدایم را در نگاهم در ذهنم در قلبم بی آنکه بر زبان آورم می شنوی  و با آن همیشگی مهربانیت پاسخ می دهی  وقتی این گمان من است درباره تو چگونه میتوانم گمان کنم که نمی پذیری  یا ارحم الراحمین.

 

نوشته شده در جمعه بیست و یکم تیر 1387ساعت 2:33 توسط زهير| |

 

سرچشمه خورشید

 

نمی دانستند خورشید تو را می سوخت

یا تو خورشید را

و سالها بعد

کسی به اشتباه گفت:

خون شفق ز پنجه خورشید می چکد

 

نوشته شده در جمعه بیست و یکم تیر 1387ساعت 1:51 توسط زهير| |

زلالی                                                                                                                                                                       هر مشت از آن ها صدها قطره است

اما د رکنار هم دریا هم که باشند

                                   یک دریایند

                                     نه قطرها                                                                                                                                                                               

 

دنیای زلالی ها

         دنیای بی خودی ها ست

                 دنیای مهربانی هاست     

 

نوشته شده در سه شنبه هجدهم تیر 1387ساعت 0:11 توسط زهير| |

بیا آبروی خدا را ببین

 

چطوری به نام خدا می برند

 

 


ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه شانزدهم تیر 1387ساعت 18:20 توسط زهير| |

حالا که سپیده آدینه است با چه کسی بهتر از تو درد دل کنم؟ آیا به این میتوانم اعتقاد داشته باشم که هر کس زلال بود آزاده است باید پویا درست گفته باشد که :پویا زلالی مایه آزادگی نیست    آیینه هم پابند دیوار است امروز     که اگر آیینه ای پابند دیوار نباشد با سنگ پاسخ زلالیش را میدهند  اما آیینه چه میتواند کند زیبا را زیبا  و  زشت را زشت نشان میدهد هر کاری کنند او حرفش را میزند حتی اگر سنگش بزنند زبانش تیزتر میشود و آنچه را که میبیند  چند بار تکرار میکند ولی اگر پابند دیوارشد یا سرش را کردند زیر آب یا غبار میگیرد یا زنگار  این است که بیش از هزار سال میگذرد ولی ترا سیصد و سیزده آینه فراهم نمیشود ترا که خود آینه تمام نمایی همه خوبیها را ورسوا کننده ای تمام زشتی ها را آری مولای من   مادر بزگ من دم مرگش گفت      خورشید پشت ابر نمی ماند                                             عهد میبندم که باز به انتظار طلوعت بنشینم
نوشته شده در جمعه چهاردهم تیر 1387ساعت 4:30 توسط زهير| |

سلام به همه دوستان ازلی و ابدیم همه آشنایان قدیمی که حادثات این دنیا دوباره ما را به هم رساند و داغ جدایی ازلیمان را مرهم گذاشت تا من ها را بساطی باشد برای ما شدن و دریا شدن که این آرزوی همیشگی انسان بوده هر چند که بیشتر اوقات آن را درک نکرده . بگذریم.این وبلاگ را با وساوس رحمانی زودیاک عزیزم و با راهنماییش برای دوستان دو بانویی راه انداختم امیدوارم که دوستانم را  بتوانم خشنود نگهدارم.ایدون باد.
نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم تیر 1387ساعت 1:5 توسط زهير| |

چرا باور کنم بی تو دنیایی دارم که میدانم دنیای بی تو  دنیای رنگها و نیرنگهاست . دنیای بی تو دنیای دروغها و فریبهاست . دنیای بی تو دنیای رنج انسان است دنیایی که پر است از برادران یوسف و همسایگان فاطمه . دنیایی که به آیینه ای زنگار گرفته میماند که فقط از آه انسانها عرق شرم کرده است و زنگار بسته است . پس چگونه بی تو دنیایی داشته باشم ای عزیز . دنیای من فقط با تو دنیا میشود دنیایی چونان بهشت که از  رنگ و نیرنگ و خیانت سلامت است دنیایی که تو با دستان خود مثل یحیی غسل پاکیش میدهی و مانند داوود حکومتش میکنی و شبیه عیسی سلامتش میبخشی و به شیوه ای بی بدیل میسازیش به شیوه خود نه هیچکس دیگر  ای کاش باشیم و آنروز را ببینیم دنیایمان را تو را ببینیم یا صاحب الزمان.

نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم تیر 1387ساعت 0:32 توسط زهير| |


Design By : Night Skin